تاریخ بردگیم و بازی‌های رومیزی در ایران

بازی رومیزی جومانجی

روز اولی که بردگیم و بازی رومیزی اومد توی زندگیم، جذاب‌ترین نکته‌ای که برام داشت آدم‌هایی بودن که برای یک مدت کوتاه دیگه حواسشون به گوشی‌هاشون نبود، کنار هم مینشستن و باهات از دنیای خیالی بازی لذت می‌بردن و همه از یک تجربه مشترک کنار آدم های دیگه لذت می بردن، همه دور یک میز جمع میشن و به یک چیز فکر می کنن، به یک لذت دسته جمعی. دنیای بردگیم هرچند توی ایران هنوز کوچک و محدود اما آدم هایی با قلب بزرگ داره، آدم هایی ارزشمند و پر محبت، آدم هایی که نمیشناسمشون ولی بی اندازه به دلم نشستن.

این متن رو یکسال قبل بعد از روز جهانی بازی های رومیزی توی اینستاگرام خودم نوشتم و اگر امروز هم در مورد آدم هایی که توی این دو سال باهاشون تو حیطه بردگیم آشنا شدم این سوال رو از من بپرسید جوابم همین چیزی هست که اون موقع گفته بودم.

شاید ارزشمند ترین چیزی که باعث شده توی این چند سال اخیر فرهنگ بازی های رومیزی در حال گسترش باشه‌، نگاه آدم های فعال در این حوزه باشه‌، آدم هایی که خیلی از مردم کارشون رو صرفا بازی می بینن و از اثری که روی جامعه دارن میزارن غافل هستن. قطعا اگر منش و رفتار این افراد جور دیگه ای بود این روند صعودی توی محبوبت بردگیم ها رو امروز نمی دیدیم و یکی از دلایل رشد بازی رومیزی این حس مثبت نشات گرفته از نگاه این دوستان هستش و نتیجه اش میشه روز جهانی امسال که نزدیک به ۲۰۰۰ نفر توی اون شرکت کردن و افرادی که بدون هیچ سود مادی توی این روز کمک کردن و کنار جدیدتر ها بهشون بازی یاد دادن تا از اون روز لذت ببرن. در ادامه این یادداشت دوست دارم به یکسری از این گروه ها و اشخاص در تاریخچه بازی های رومیزی ایران اشاره کنم و اونها رو بیشتر معرفی کنم البته احتمال خطا در روایت های تاریخی همیشه وجود داشته پس کاستی ها رو ببخشید.

بازی رومیزی از همون پیدایش بشر در ایران هم وجود داشت و بقایای اون توی جیرفت و شهر سوخته سال ها بعد پیدا شد. اقوام «بازی دوست» خودشون رو با دوز، منچ، دبرنا و مار و پله سرگرم می‌کردن بعد ها هم اعتیاد به روپولی (ایروپولی)، اسکاتلندیارد، راز جنگل، سرنخ و … خیلی از هم نسل های ما رو به یکی از شیوه های خاص زیستن هدایت کرد و همین حواس پرتی ناشی از بازی کردن در اون دوران باعث شد چند تن از اون ها وسط جوگیری و توهماتی بازی جومانجی جون خودشون رو از دست بدن، اما این روز های خوش را پایانی بود و یک جا باید متوقف می شد و بالاخره بعد از اینکه قوم «بازی دیجیتالی دوست» از همه جهت به کشور حمله کردن حکومت «بردگیم بازان ایران» به پایان رسید و سردمدارن اون هم به پستوهای خونه هاشون رفتند و تا سالیان زیادی پنهان شدند . در این حمله بردگیم ها آتش زده شد و اون هایی که ایستادگی کردن یا در این راه جان به جان آفرین تسلیم کردن و یا به قوم «بازی دیجیتالی دوست» ملحق شدن.

بازی رومیزی سرنخ

سال ها گذشت و خبری به ایران رسید که هنوز حکومت‌های بردگیمی در دیگر نقاط جهان وجود دارن و در کنار بازی های رایانه ای به خوبی و خوشی دارن زندگی میکنن. پس طرفداران این بازی ها در ایران هم به خودشون اومدن و کم کم فعالیت های زیر زمینی رو شروع کردن و به دعوت پنهانی همدیگه می پرداختن چون هنوز مطمین نبودن که جامعه پذیرای اون ها هست یا نه؟

خیلی از دیرینه شناسان معتقد هستن همه چیز از بازیها شروع شده، از مسعود طباطبایی که به شخصه تا حالا ندیدمش اما قلم و نوشته هاش رو همیشه دنبال کردم و توی فضای مجازی نقد ها و معرفی بازی هاش همیشه برای طرفدارای بردگیم یکجورایی حقانیت به بازی ها داده و این اواخر هم یکی از داوران اولین دوره مسابقه طراحی بردگیم بود و در اسناد تاریخی بردگیم ایران نام و زحمات او فراموش نخواهد شد.

زمان گذشت و گذشت و گذشت و با اینکه طرفدارای زیادی در زمینه بردگیم تو ایران وجود داشتن اما یا همشون زیر آب بودن و یا تو خونه هاشون مشغول بازی، اما طبق قانون جاذبه اون ها همدیگه رو پیدا کردن و بر اساس مستندات تاریخی، یک بردگیم یا بردگیم باز هیچ وقت زیر آب نخواهد ماند و بالاخره از اعماق به بیرون خواهد آمد و اگر خودش هم بیرون نیومد قطعا فسیل هاش پیدا خواهد شد.

کم کم رد پای علی داوری و پیج اینستاگرام برد و بازی پیدا شد، کسی که همیشه آماده بود تا به سوال هات جواب بده و اصلا از سوال‌های یک آماتور مثل من خسته نمیشد و با شور و اشتیاق راهنمایی می کرد که کدوم بازی رو بیشتر دوست داره و یا چه ضعف هایی تو بازی دیگه وجود داره. چیزی که بعدها توی مرتضی آشوری صاحب وبلاگ بردگیم پرشین هم میبینی و وقتی باهاش دیدار می کنی، نا خودآگاه زمان زیادی رو به صحبت در مورد بازی ها اختصاص میدی و همچنین مرتضی مطالب کاملی رو توی وبلاگش در مورد یک بازی رومیزی می نوشت و در اون دوره ای که انگار بردگیم پیدا کردن مثل پیدا کردن راز و رمز کیمیاگری بود و هر کسی بهش دست پیدا نمی کرد وبلاگ مرتضی جای خوبی برای طرفدارای بازی رومیزی بود.

در سالهای سخت بی خبری از حکومت بازی های رومیزی توی ایران و خفقان اون برهه سخت تاریخی در سرزمین کادوس مزرعه داران و حکمرانانی همچنان روی کاشی های مربعی این بازی در ایران، مقاومت می‌کردند، قیام کتان اتفاق افتاد و سیطره کتان به خیلی جاها کشیده شد و بعد ها استوژیتاک اعظم به میدون اومد و هوپا، استوژیت و بازی های دیگه سعی کردن پا به پای بازی های رایانه ای خودی نشون بدن‌، سرزمین ذهن زیبا دسترسی به بعضی بازی های خارجی رو راحت تر کرد و بدون بلیت و ویزا می شد به توباگو و مراکش هم یک سری زد و برگشت، اما هنوز وضع انقدر خوب نشده بود و چیزهای بیشتری نیاز بود برای ادامه کار.

بالاخره رنسانس بردگیمی هم اتفاق افتاد و همه ی گزینه ها رومیز اومد . امیر سلامتی، کامبیز سیروس بخت، امیر آیین و آرش رنجبران سایتی ساختن که شد مرجع بازی های رومیزی تو ایران. انقدر این اتفاق خوب بود که طبق آمارها ۱۸ نفر تو بیمارستان‌ها بستری شدن و به مرز جنون رسیدن. رومیز همه چی داشت و به رسالت خودش رو در قالب ویدیو ها و مقاله هاش عمل می کرد و همچنین بعد ها متولی اصلی برگزاری مراسم روز جهانی بردگیم بود و بابرگزاری دو دوره این برنامه و همچنین مسابقه طراحی بازی رومیزی دل عاشقان سینه سوخته بردگیم رو شاد تر از قبل کرد و استعدادهای بزرگی رو تو این زمینه پیدا کرد.

اما شروع این رنسانس وقتی شروع شد که کافه برد راه افتاد و زمانی تکمیل شد که کافه های مختلفی توی تهران ، شیراز ، بوشهر ، رشت و جاهای دیگه راه افتاد . خیلی از اقوام «بازی دیجیتالی دوست» بازی های رومیزی رو هم به رسمیت شناختن و براش وقت گذاشتن و ترغیب شدن که اون رو هم تجربه کنن ، فروش بازی ها بیشتر شد و گوشی ها کنار رفت و کم کم باهمزی _ستن شکل جدیدی به خودش گرفت . علیرضا پوراسد برنامه های صبح جمعه با بردگیم رو مستمر اجرا کرد و محلی رو برای جمع شدن طرفدارای بازی رومیزی فراهم کرد  و بعد ها بازی دیوان رو رونمایی کرد که نسخه ایرانیزه شده و دلنشینی از مافیا بود.

گیمی باکس راه افتاد و تهیه بازی های خارجی با وارادات صورت گرفته نسبت به گذشته راحت تر شده بود ، پی‌شوم که امیر سلامتی؛ یکی از کسانی که توی رشد بازی های رومیزی در ایران نقش بسزایی داشته ، طراحی کرده بود با کمک علاقمندای به بازی رومیزی و شرکت بابازی توی سایت فاندوران تامین سرمایه شد و تبدیل شد به اولین بازی که به شیوه کیک استارتری تو ایران خرجش رو در میاره و بعدش هم توی بازار پخش شد و بازتاب خوبی داشت.

و کم کم دوران معاصر و دنیای پر زرق و برق دیجیتالی در ایران هم طعم شیرین بازی های رومیزی رو چشید و فروشگاه های اینترنتی فروش بازی بیشتر شدن، گروه های دیگه هم به این جریان اضافه شدن تا این مسیر رو هموار تر کنن بچه های دورهمی، نینجا دایس و خیلی های دیگه از جمله گروه ما «بابرکا» که سعی دارن اون فضای شاد و دوستانه این سال ها رو حفظ کنن و مسیری که به سختی تا اینجاش هموار شده رو هموار تر کنن تا به دوران قاجاری بردگیمی بر نگردیم و دوباره همه چیز رو از صفر شروع نکنیم.

البته خودم به شخص امیدوارم دوران پیش رو شرایطی رو به وجود بیاره که بازی هایی تولید بشه از جنس ایرانی ، با فرهنگ ایرانی و به وسیله تولید کنندگان و طراحان ایرانی و این تجربه مشترک حس و حال داخلی تری به خودش بگیره ، هرچند هرگز نمیشه از بازی های خوب خارجی فاصله گرفت ولی در کنارش میشه جنس وطنی هم زد به بدن.

1 پاسخ
  1. بهنام
    بهنام گفته:

    سلام
    متنتون عااااالی بود خیلی خوشم اومد خیلی با هیجان تعریف کردید
    به دلیل تعداد کم علاقه مندان به بازی های رومیزی در شهر های کوچک یا حتی بزرگ اگه میشد یه سایتی چت رومی چیزی بود که علاقه مندان به بردگیم در شهر خودشون میتونستون یکدیگر رو پیدا کنن و با هم یه دورهمی بردگیمی شیرین تشکیل بدن برای بازی خیلی خوب میشد
    البته سایت mindstore این کار رو تا حدودی کرده ولی اگه میشد در ابعاد گسترده تر باشه خیلی خوب میشد

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *