چرا بچه‎ها به بازی نیاز دارند؟

۱۴ نفر دور میز، ۳۰ نفر پشتِ در؛ یا چرا بچه‌ها به بازی نیاز دارند؟

بچه‌ها دور میز، روی صندلی‌های چوبی خودشون نشستن؛
پشت هر کسی ، یک نفر ایستاده تا هم تیمی و همراه دوستش باشه.
بقیه کنجکاوانه توی محیط اتاق میچرخن و حسرت میخورن که چرا دیر رسیدن و بازی رو از دست دادن اما دوست دارن قوانین رو گوش بدن تا در اولین فرصت بازی رو خودشون تجربه کنن.

بچه‌هایی که زود رسیدن و تونستند یه دست بازی کنن

بیشتر از هر کسی که تا به حال، به عنوان بازیکن یک بازی رومیزی دیدم، مشتاقن تا بازی رو زودتر یاد بگیرن و اون رو شروع کنن.
بیشتر از هر زمان دیگه ای منظم و مرتب نشستن تا سریع تر براشون بازی رو توضیح بدم
حرف هام رو فقط با سوال درست ، برای یاد گرفتن قوانین بازی قطع می کنن و هر وقت کسی به بی راهه میزنه اولین کسی که کمک می کنه و بهش نکته بازی رو یاد میده خودشون هستن
باورم نمیشه …
همیشه وقتی بازی رو برای دوستانم که سنشون دو یا سه برابر بچه های نه ساله کلاس سومی هست توضیح میدادم توی بعضی از قوانین لنگ میزدن و اشتباه بازی می کردن اما اینجا از همون بچه های نه ساله چیز متفاوتی میبینم
حتی ضعیف ترین بچه ها توی ریاضی ، فارسی و علوم هم از خیلی از آدم بزرگ ها بازی رو سریع تر یاد میگیرن و سریعتر استارت بازی میخوره
حالا بچه ها وارد دنیای جدیدی شدن …
لذت می برم وقتی موجی از تخیل و داستان سازی رو میبینم که به قصه اصلی بازی اضافه کردن و دارن توی اون زندگی می کنن . علیرضا دیگه روی کره زمین نیست و تقریبا با داستان بازی از کهکشان راه شیری خارج شده
لذت می برم وقتی امیرحسین و حسام رو میبینم که انگار سالهاست مشاور هم دیگه تو موضوعات مختلف هستن و با هم دایما برای نتیجه بهتر هم فکری میکنن.

بچه‌ها مشغول ارسال نامه‌ای به گیلاس

لذت می برم وقتی می بینم امیر پارسا ، پسر گوشه گیر دیروز ، که با هر کسی هم بازی نمیشه برای بودن توی بازی خودش رو جلو کشیده و از خجالتش دور شده
اینجا همون جایی هست ،که حتی قانون شکن ترین بچه ها هم توی اصول و قوانین بازی غرق میشن و ازش پیروی می کنن ولی آزادانه توی دنیایی که خودش با دوستاش خلق کرده زندگی میکنه ، بدون اینکه کسی رو آزار بده
اینجا همون جایی هست که حتی سخت ترین و سرد ترین بچه ها هم احساساتشون رو بروز میدن و حرف های دلشون رو برای بیان عواطفشون به هم تیمی یا رقبا به زبون میارن . از شیرینی موفقیت هاشون لذت می برن ، طعم تلخ شکست رو میچشن و ترس ، خشم ، نگرانی ، محبت و هر حس دیگه رو میشه توی چشم ها و رفتارشون دید
اینجا همون جایی هست که حس کنجکاوی و ذهن خلاقشون به کمکشون میاد تا چیز هایی رو تجربه کنن که نه توی ایکس باکس یک میلیون تومنی پیدا می کردن نه توی صفحات کتاب های درسیشون
حالا وقتشه که تصمیم گرفتن رو یاد بگیرن چون هر تصمیم اون ها نتیجه بازی رو مشخص میکنه . حالا وقتشه که فکر کنن ، استدلال برای خودشن بیارن و در نتیجه عمل کنن تا مشکلات پیش اومده توی بازی رو حل کنن و به هدف هاشون برسن
یک دنیا انرژی دور میز بازی جمع شده ، یک دنیا تخیل ، تجربه ، احساسات ، استعداد در حال شکوفایی و عشق …
برای اونها این یک بازی ساده دورهمی نیست ؛ بازی کردن برای بچه ها یعنی همه چیز.

2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *