هفت و نیم دلیل برای بازی کردن در خانه و با خانواده
به مناسب روز جهانی خانواده گروه بازیسازی بابرکا تصمیم داره با آوردن هفت و نیم دلیل پدر، مادر، دایی، خاله، مادربزرگ، پدربزرگ، دخترعمه، دخترخاله، پسرعمو و مابقی خاندان رو تشویق به بازی کنه؛ اونم از نوع بازیهای رومیزی توی جمعهای خانوادگیشون.
دلیل شماره یک: چند ساعت کنار خانواده هستیم؟
این سوالیه که باید هر روز از خودمون بپرسیم.
الان مد شده که کل زمانی که ی خانواده کنار هم هستن آخر آخرش ۷ دقیقه سر شام، سی و هفت ثانیه توی آسانسور برای خروج از خونه و ۹ ثانیه توی مسیر رفت و برگشت به دستشویی هستش. یا ته تهش ماهی یکبار بریم خونه دایی یا مادربزرگ اونم اگر صد تا ادا و اصول در نیاریم. اما چه بهونه ای از بازی رومیزی بهتر که هممون رو دور ی میز یا رو گل قالی جمع کنه و حداقل بیشتر حضور هم رو لمس کنیم و بیشتر با هم باشیم.
بعضیا هستن که انگار با داییشون قهرن سالی یکبار با هم حرف هم نمیزنن. مگه چه عیبی داره بازی رو ببری وسط جمع خانواده و این یخ جمعهای خانوادگی رو آب کنی؟
این حرکت توسط گروهی از افراد تست شده ۹۸ درصد جواب گرفت و از سرنوشت ۲ درصد باقی مانده هنوز خبری در دست نیست. امیدوارم جز ۹۸ درصد باشید.
دلیل شماره دو: چه کاری برای بچهها جذاب تره؟
یکی از ساده ترین سوالات تاریخ بشر قطعاً سوال بالاست.
جواب: بازی.
خب وقتی جواب سوال رو میدونیم و میفهمیم که بچه ها مهم ترین نیازهاشون رو توی بازی برآورده میکنن باید شرایطی رو درست کرد که بتونیم این نیازشون رو از طریق بازیهای فکری و رومیزی تامین کنیم و چه جایی بهتر از خانواده واسه دادن تجربههای جدید به بچهها؛ و بسیار پدر و مادرهایی بودن که این سوال براشون وجود داشته که کودک بنده نصف وقتش رو به بطالت میگذرونه این مشکل رو چجور حل کنم؟
جواب پیش کسی نیس جز خودمون، میشه کمی وقت گذاشت و بیشتر کنار بچهها بود؛ هم تنهایی بچهها کمتر براشون جلب توجه میکنه و هم نداشتن هم بازی رو با حضور خودمون پر کنیم.
دلیل شماره سه: وقتی همسایه توپمون رو سوراخ کرد چه کنیم؟
توپ سوراخ شده توسط پیر زن عصبانی همسایه
اشکهای بچهها و لبخند رضایت پیرزن
و حالا کوچه کمکم خلوت میشود
همه به درون خانههای خود میخزند اما…
اما این پایان کار نیست!
پدر بازی رومیزی رو کف زمین پهن میکنه و حالا بازی جدیدی شروع میشه و قطعاً هم پیرزن خوشحاله، هم بچه و هم پدر و مادر البته اگر از نوع بیحالش نباشن.
با این سیستمهای آپارتماننشینی فعلی که تکون بخوری باید غرغر هیجده تا از همسایههای طبقه پایین رو تحمل کنی یکی از راه حلها به قول قدیما بازیهای نِشَستَنَکیه و قطعاً نمیتونی بچههای امروز رو با اتلمتلتوتوله و سنگکاغذقیچی بشونی.
پس گزینه جدیدی نیاز داری و هم بازی برای گزینه جدیدت.
دلیل شماره چهار: حال ندارم برم بیرون، حوصلم سر رفته، حالا چه بر سر بریزم تا سرم گرم بشه؟
خب گروهی هم هستند که هم ………. رو میخوان و هم ………. رو
و تنبلی معضل اصلی بشریت
اما بازی دورهمی و رومیزی مشکل رو حل کرده
حال ندارید از جای خودتون تکون بخوردید؟ حال ندارید بازی پر تحرک انجام بدهید؟ دیگر نگران نباشید
گوشی تلفن خود را بردارید به اصغر دایی و نوید پسر عمه و خاله مهین و ایل و تبارش زنگ بزنید و آنها را برای یک عصرونه با بازی رومیزی و یا دورهمی دعوت کنید و این میشه هم ………. رو داشتن و ……….. رو داشتن.
دلیل شماره پنج: حس میکنم تو را نمیشناسم؟
بازی محل شناخت تمام طبقهبندیها و دستههای بشریته.
چه پدرهای با توجهی بودن که بعد از بازی با بچههاشون فهمیدن آقا پسرشون پر از استعدادهای ناشناخته هستش؛
چه همسرها بودند که بعد از یک بازی دورهمی به ماهیت اصلی مادرشوهرهاشون پی بردن و اونها رو به آغوش کشیدن؛
و چه برادرها بودن که تو کشاکش یک بازی بعد کلی تو سرهمزدن خاطره یک بازی رو سالها نقل کردن؛
و چه باجناقهایی که دلخوریهای سالیان سال خودشون رو رها کردن و بعد بازی فریاد زدن: آری باجناق نیز فامیل میشود؛
و چه خواهرشوهرهایی که در یک بازی دورهمی و خانوادگی از نوع همکاری، بعد بازی اشک شوق ریختند که مگه میشه؟ من و تو؟ با هم؟ دنیا رو نجات بدیم؟ مگه داریم؟
و اینجاست که میگن دیگه لازم نیست بری سفر یکی رو بشناسی؛ بشین ی دست بازی رومیزی یا دورهمی بزن حساب کار دستت میاد.
دلیل شماره شش: عههههههههههه اون بازی رو یادته؟ چه روز حس خوبی بود مگه نه؟
گفتم خاطره و حس نوستالژیکم توی جمعهای خانوادگی با بچههای هم سن و سالم فوران کرد. یادم اومد نقطه و خط، دوز، این بازی تانکی جنگی یا همون کشتی جنگی ه که کلاً ی برگه بود و ی نقطه میذاشتی بعد برگه رو برمیگردوندی و شتررررررررق، انفجار حریف. اون بازیا شاید از نظرمون الان چیزای خنده داری باشه اما سالهای سال توی ذهنمون مونده.
حالا بازی رومیزی و دورهمی هم دقیقاً همین حس رو میده. مثل ی فولدر جدید توی مغز باز میشه و انگار ویروس گرفته و تا ابد پاک نمیشه و فقط محتویات داخلش مرور میشه.
خیلی کم پیش میاد ی بازی تک نفره توی ذهنمون حک بشه یا خاطرهای رو بعداً نقل کنیم که توش فقط خودمون بودیم و خودمون. اما وقتی ی جمع پر انرژی دور هم اتفاقای خوبی رو رقم میزنن توی ذهنمون میمونه و چه بهتر که این جمع خوب خانوادههامون باشن.
دلیل شماره هفت: نمیخوای بدی به من اون گوشکوب رووووو؟
موبایل، تبلت، پی اس فور، ایکس باکس و دیگران
قطعاً کسی نمیگه اینا بدن اما اینا انقدرا هم خوب نیستن.
وقتی میخوای ی چیزی رو حذف یا محدود کنی قطعاً نیاز به ی چیز جایگزین داری. البته بار احساسی و تجربهای که بازی با گوشی و رایانه میده جای دیگه پیدا نمیشه؛ اما فضای بازیهای رومیزی میتونه گزینه جانبی برای کشیدن بچهها به سمت فکر کردن و خلاقیت باشه. حتی توی بزرگترا هم همینه و اکثرمون اسیر سندروم گوشکوب به دستان شدیم.
گاهی هم میتونیم گوشی رو کنار بزاریم. دور هم بشینیم و به جای پرتاب یک پرنده عصبانی به سمت خوکهای زشت و بدترکیب و بدصدای توی گوشی با اعضای خانواده، بازی کردن گروهی رو تجربه کنیم. درسته الان دنیای ارتباطاته؛ اما اول با کناریمون ارتباط بر قرار کنیم بعد بریم سراغ یکی دیگه اونم هزار کیلومتر اونورتر.
دلیل شماره هفت و نیم: من باشم، تو باشی، او باشد.
در نهایت پس از بیان این هفت عنصر و دلیل باید بگم شاید فرصت زیادی نباشد که من باشم، تو باشی، او باشد، گوشکوب نباشد و پیرزن همسایه با چاقوی جر دهنده توپ نباشد؛ بازیهای رومیزی یا دورهمی قطعاً تنها گزینه دورهمیهای خانوادگیمون نیست اما میتونه یکی از اصلیترین گزینهها باشه تا بیشتر همدیگه رو حس کنیم و بیشتر باهم خوب و خوش باشیم؛ اونم توی اولین گروهی که توش رشد میکنیم و بیشتر از هر گروه دیگهای دوستش داریم.
سالهاست که داریم حرف از بین رفتن کانون خانواده رو میزنیم اما هیچکدوم سادهترین تلاشی برای درست کردن وضعیت نمی کنیم. قطعاً تنها راهحل بازیهای دورهمی نیست اما اونایی که دوست دارن در کنار خانواده بازی کنن و لذت ببرن میتونن به پیشنهاد بابرکا فکر کنن.
پس پیش به سوی بازی رومیزی، بازی دورهمی، بازی خانوادگی؛ بازی با بُرد و کارت.



